قادر حيدرى فسايى
118
شرح مضموني كفاية الأصول ( فارسى )
معناى عنوان چنين مىشود : مشتقّ مثل مسافر ، حقيقت است در خصوص ذاتى كه مشغول به مبدء است در حال نسبت يا . . . بنابراين نظريه ، اطلاق مشتق بر ذات سه صورت پيدا مىكند كه در اول مسئله مشتق گفته شد . مؤيّد نظريه دوم : مشتق اصولى اسم است و اسم به اتفاق نحاة دالّ بر زمان نيست . پس مشتق اصولى دال بر زمان نيست . با حفظ اين نكته ، صغرى : اگر مراد از حال ، حال و زمان نطق باشد ، لازمهاش اين است كه مشتقّ دالّ بر زمان حال باشد ( به نحو دلالت تضمنى ) . كبرى : و اللازم باطل . نتيجه : فالملزوم مثله . اشكال : از طرفى نحاة معتقدند كه اسم دال بر زمان نيست . از طرف ديگر معتقدند كه شرط عمل كردن اسم فاعل و اسم مفعول ( عمل نصبى ) اين است كه اين دو دال بر حال يا آينده باشند . اين دو سخن با يكديگر تنافى دارد . جواب مصنف : مراد نحاة اين است كه اين دو به كمك قرينه دال بر حال يا آينده باشند به نحو تعدد دال و مدلول ، نه اينكه بالوضع دال بر حال يا آينده باشند به اينكه حال يا آينده جزء موضوع له آنها باشد . قوله : لا يقال يمكن . دو دليل براى نظريه اول :
--> - اخصى مىگويد و يا مدلول مشتق مدلول وسيع است ( الذات المتلبس بالمبدء و لو آنا ما ) چنانكه اعمى مىگويد . 2 ) در معناى تركيبى است . يعنى نزاع در مرحله صدق و حمل و اطلاق است . طبق اين احتمال ، تصوير نزاع به اين صورت است كه آيا اطلاق مشتق بر ذاتى كه در سابق متلبس به مبدء بوده و در حال نسبت متلبس به مبدء نيست ، به نحو حقيقت است چنانكه اعمى مىگويد و يا به نحو مجاز است چنانكه اخصى مىگويد . به نظر مىرسد كه طبق نزاع اول مراد از حال ، حال تلبس و طبق نزاع دوم مراد از حال ، حال نسبت است . نهاية الافكار ، ج 1 ، ص 118 .